دارو خوردن سینمای برگزاری جشنواره جشنواره جهانی فیلم فجر

دارو خوردن: سینمای برگزاری جشنواره جشنواره جهانی فیلم فجر رسول صدرعاملی سینمای جهان تاثیر جشنواره دنیا فجر در جهان

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری یادداشت‌های ضیاء موحد و ایرج اسلامی به مناسبت زادروز هوشنگ ابتهاج

با آنکه مرحوم دکتر محمــدابــراهیم باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تا پاریس) استقبال شرکت کنندگان و هیجان آنها بعد از شنیدن شعرهای سایه را در

یادداشت‌های ضیاء موحد و ایرج اسلامی به مناسبت زادروز هوشنگ ابتهاج

یادداشت های ضیاء موحد و ایرج اسلامی به مناسبت زادروز هوشنگ ابتهاج

عبارات مهم : فرهنگ

با آنکه مرحوم دکتر محمــدابــراهیم باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تا پاریس) استقبال شرکت کنندگان و هیجان آنها بعد از شنیدن شعرهای سایه را در سال ۱۳۴۶ بر مزار حافظ و در مراسم خوش حالی هنر شیراز شرح می دهد و می نویسد که تا قبل از آن هرگز باور نمی کرده که مردم از شنیدن یک شعر نو تا این حد هیجان زده شوند، هوشنگ ابتهاج همچنان به غزل شهره هست؛ غزل هایی که مرحوم استاد غلامحسین یوسفی، آن ادیب بی بدیل، این گونه وصف می کند: در غزل فارسی معاصر، شعرهای «سایه» در شمار آثار خوب و خواندنی هست. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش ترکیب و هماهنگ با غزل، از شاخصه های شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوه دلپذیر حافظ است.

«سایه» ازجمله بزرگان فرهنگ ایرانی است که در وجوه متفاوت از شعر و موسیقی و پژوهش و صدالبته مدیریت تولیدات فرهنگی، آثار ناب و ارزشمند فراوانی دارد و به قول شاعر یک عمر می شود از او سخن گفت. شرح و تحلیل این آثار و فعالیت های درخشان برعهده اهل آن است و امیدوارم بیش از اینها که انجام شده است درمورد کارنامه بی نظیر این مرد، انجام شود تا هم نسل ما که زندگی او را و احیانا مصاحبت و مجالست با او را درک کردیم و چه آیندگان که در دهه ها و سده های دیگر پا به دنیا می گذارند از آن بهره ببرند.

«سایه ابتهاج» بر سر فرهنگ و ادب ایرانی پردامنه، خوش و گواراست. از اینکه چنین تعبیری را به کار می برم البته مراد و منظوری دارم و طبیعتا قصد آن ندارم که با ردیف کردن فهرستی از آثار خلاق و تالیفی «هوشنگ ابتهاج» یا گوشزدکردن نقش پررنگ او در موسیقی، رادیو یا فعالیت های سیاسی اجتماعی جهت این تعبیر شاهد و مثال بیاورم. دراین باره نوشته های دیگری است که در آنها به تفصیل سخن رفته است و مرا آن بهتر که توصیه خود را بگویم. پیش از آن بگویم که فراگیرشدن بسیاری از شعرهای «سایه»، چندان که ورد زبان همه مردم از فقیر و غنی و با هر گرایش سیاسی و اجتماعی شده است و نیز آثار هنری کم نظیری که به برکت وجود او ساخته و پرداخته شده، جهت خیلی از اهل فرهنگ حجت کافی بوده که او را در بسیاری زمینه ها بزرگ ترین در میان اقران و همالان بدانند. استعداد کمیاب و شگفت او در یافتن اسباب بزرگی دیگران نیز منحصر به اوست. امروز شخصیت های فرهنگی و هنری برجسته و بزرگی را می شناسیم که ابتهاج آنها را یافته و ظرفیت بالارفتن را در آنها دیده و البته راه بالارفتن را هم از عالی ترین مسیر به آنها نمایانده است.

یادداشت‌های ضیاء موحد و ایرج اسلامی به مناسبت زادروز هوشنگ ابتهاج

این است که اگر خیلی از بزرگان عرصه هنر نمی بودند، فقدان شخص آنها خلئی ایجاد می کرد ولی فرض کشور عزیزمان ایران معاصر بدون ابتهاج مستلزم نبود او و بسیاری دیگر از بزرگان است که دنیای ما را خوشرنگ تر ساخته اند و او بوده که استعداد و نبوغ آنها را دریافته و دست آنها را در طی مسیر درست، گرفته هست. همچنین این گزاره وجهی دیگر نیز دارد به این معنا که تولید بسیاری از آثار موسیقایی خاطره انگیز و ماندگار که جمعی از بازیگران و صورت های معروف درجه اول در خلق آن نقش داشته اند، به پایمردی و میانداری و مدیریت ابتهاج میسر و ممکن شده است هست. این وجهی مهم از کردار مرد گوهرشناسی است که او را سایه می خوانیم.

از بخت یاری ماست که کتاب مفصلی از گفت وگوی دو پژوهنده علاقه مند با هوشنگ ابتهاج انتشار یافته هست. کتابی حاصل حدود ۶ سال مصاحبت گاه وبیگاه. کتابی که گویا بخش های منتشرنشده هم دارد که امیدوارم سرنوشت بر پاشنه ای بچرخد که معذوریت ها و محدودیت ها جهت در دسترس قرارگرفتن باقی آن از میان برود.

نکته ای که مایلم در این نوشته کوتاه مورد توجه قرار گیرد و دریافت آن حاصل بررسی کتابی که از آن یاد شد و نیز نگاهی به زندگی و آثار و فعالیت های این شاعر است و به اعتقاد من شاخصه تحسین برانگیز او محسوب می شود، میل، پشتکار و تلاش هدفمند و خستگی ناپذیر او جهت تاثیرگذاری هست؛ شاخصه کم نظیری که کاش در میان اهل خرد و فرهنگ کم نظیر نبود که اگر چنین بود دستاوردهای فرهنگی تمدن ایرانی صدچندان می بود.

با آنکه مرحوم دکتر محمــدابــراهیم باستانی پاریزی در سفرنامه معروف خود (از پاریز تا پاریس) استقبال شرکت کنندگان و هیجان آنها بعد از شنیدن شعرهای سایه را در

«سایه» روشنفکر خوش فکر متعهدی است ولی هیچگاه از رفتن و انجام دادن هر کاری که به نظرش درست می آمده سر باز نزده هست. شاعر است ولی زندگی اجتماعی او تصور عمومی ما از شاعران را دگرگون می کند. اگر از موسیقی لذت برده به تمجید یا حداکثر تحلیل آن بسنده نکرده هست. وارد میدان شده، بر جریان موسیقی تاثیر گذاشته و آثاری از فعالیت خود برجای گذاشته که جای هیچ ولی و اگری در کیفیت و فاخربودن آنها نیست. اگر به عدالت اجتماعی متعهد بوده و هست، مسیری را جهت تحقق آن در پیش گرفته و جهت آن از عمر و جوانی خود هزینه کرده، با مردم به وجد آمده، زحمت کشیده، گریسته و خندیده است.

صرف نظر از اینکه ما با نگاه او موافق یا مخالف باشیم نمی توانیم پشتکار او را جهت تحقق آنچه باور داشته و خلوص نیت او را انکار کنیم. تصور من این است که روزی نبوده که این شاعر بزرگ از خواب برخاسته باشد و منتظر آن بوده باشد که کاری یا برنامه ای برایش فراهم شود. او همواره به قصد تغییردادن و تاثیرگذاشتن به حوزه های ادبی و هنری ورود کرده هست. همین تلاش پیگیر و ارزشمند است که در طول وقت و گاه به فاصله یکی دو دهه، منتقدان و حتی آنها که سد راه انتشار آثار او می شدند را به مجلس احترام و بزرگداشت او کشانده هست. بزرگی انکار ناپذیر او محصول حضور قاطع و بی تخفیف او در هر مجالی است که می توانسته کاری کند و اثری بگذارد. احساس عمیق و انسانی، تجارب بی بدیل و دانش او باعث شده است اغلب این اثرگذاری منتهی به اتفاق خوبی جهت هنر و فرهنگ شود. سایه خنک و فرحبخش ابتهاج اگر دلیلی دارد به اعتقاد من آن علت چیزی نیست جز میل سرکش او به تغییردادن.

«سایه» در شعرهای خود از سرو سروده و با ارغوان سخن گفته و این شعر اخیر ورد زبان بسیاری از هموطنان ما شده است ولی شعر او هیچگاه از علاقه و از امید خالی نبوده هست. اینکه با درختی خشکیده در حیاط منزل بتوانی چنین قشنگ و حس برانگیز سخن بگویی که عالمی فقدان آن درخت گلگون را حس کنند مایه رشک هر شاعری هست. یک بند از این شعر شهره، آخر بخش خوبی بر این نوشته کوتاه تواند بود:
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند…

یادداشت‌های ضیاء موحد و ایرج اسلامی به مناسبت زادروز هوشنگ ابتهاج

روزنامه وقایع اتفاقیه

واژه های کلیدی: فرهنگ | فعالیت | موسیقی | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs